روز پدر و مهشید و محسن و نی نی توی راه
سلام سلام عزیزکم کوچولوی ناز نازی 
بالاخره جواب آزمایش غربالگری هم اومد کلا یه روز طول کشیدا ولی من و بابایی استرس داشتیم هر کدوم تو خودمون و اصلا به رومون نمی آوردیم .
پنجشنبه 10 اردیبهشت تصمیم گرفته بودم برا بابا جونت جشن بگیرم به مناسبت روز پدر و روز مرد .از صبحش باهاش هماهنگ کردم که عصر از ساعت 6/5 وقتش در اختیار برنامه های من باشه .آزمایشگاهم گفته بود جوابو ساعت 7/5 میده .خلاصه دوتایی خوشکل کردیم و سوار ماشین شدیم و محسن رفت سمت آزمایشگاه .اونجا پارک کرد و نگذاشت من پیاده بشم گفت خودم می گیرم و میام تا رفت و برگرده من کلی آیت الکرسی خوندم و صلوات فرستادم اخه ادم یهو هول می کنه تو حال خودم بودم که دیدم باباییت داره وسط خیابون خندان و شادان بای بای می کنه و دست تکون میده
دلم آروم شد که همه چی اکی بوده که محسنم خوشحاله سوار شد و گفت که دکتر آزمایشگاه وقتی دیده محسن استرس داره خودش جوابو دیده و گفته سالمه . خلاصه عشقم جشنمون تکمیل شد دیگه .رفتیم هاکوپیان برا بابا هدیه خریدیم و بعدشم رفتیم رستوران گردان هتل آسمان
از طرف مامان مهشید و نی نی برای بابا محسن
همسر عزیزم همسفر زندگیم
هیچ اتفاقی در دنیا مهمتر از انتخاب یک همسفر برای بقیه عمرنیست ،
در ثانیه های بودنت می مانم یکسال نه ده سال چه فرقی دارد تا لحظه دل سپردنت می مانم و دوستت دارم
آرزویمان فقط یک زندگی آرام و بی دغدغه است .همیشه در کنارمان ، پشت و پناهمان و یار و یاورمان باش

روز پدر و مهشید و محسن و نی نی توی راه 
